تبليغاتX
بدون شرح

بدون شرح

اخراج عمادرضا به خاطر مصاحبه در مورد ايران
اگر تقويم مسابقات ليگ برتر دست نخورد و بازي‌هاي دور رفت مسابقات ليگ در همان 28 آذر ماه 1390 به پايان برسد، در تعطيلات زمستاني ليگ، باشگاه سپاهان بايد به فكر پيدا كردن يك جانشين براي مهاجمي باشد كه نامش در فهرست سياه اخراجي‌هاي فوتبال ايران قرار گرفته است و او كسي نيست جز عماد محمد رضا!


.:: ادامه ی مطلب ::.
نوشته شده توسط سعید در سه شنبه ششم دی 1390





فرض کنین دخترا سربازی برن!! چی میشه؟ اونو بخون تا بدونی!!!!!
فرمانده: پس این سربازه ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !)

کجان؟


معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...

سلام سارا جان

سلام نازنین، صبحت بخیر

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس

سلام معصومه جان

ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی

...


صبحانه:

وا...اقای فرمانده، عسل ندارید؟

چرا کره بو میده؟

بچه ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفغ میکنه

آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

...

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)

فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید

وا نه، لباسامون خاکی میشه ...

آره، تازه پاره هم میشه ...

وای وای خاک میره تو دهنمون ...

من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...

...

ناهار

این چیه؟ شوره

تازه، ادویه هم کم داره

فکر کنم سبزی اش نپخته باشه

من که نمی خورم، دل درد میگیرم

من هم همینطور چون جوش میزنم

فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!

بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟

برو خودت غذا درست کن

والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم، حالا واسه تو..

چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

...


بعد از ناهار

فرمانده: کجان اینا؟

معاون: رفتن حمام




فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد ، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم میشود...

هوووو....بی شعور

مگه خودت خواهر مادر نداری...

بی آبرو ******** بیرون...

وای نامحرم...

کثافت حمال...

(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!!)
..
بعد از ظهر

فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟

یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟

جوجه بدون برنج

رژیمی عزیزم؟

آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

...


شب در آسایشگاه


یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟

فرمانده: بله بسیار زیاد!

خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم

فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:

وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو

راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو


فرمانده: بلندشید برید بخوابید!

همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند

فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟

واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.

آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده

فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.

سرباز: آخه گناه داره، طفلکی

مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا Very Happy



خلاصه چی میشددددددددددددددددددددد
نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هشتم آذر 1389





ارمنی مسلمان

واعظی پرسید از فرزند خویش

هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق

هم عبادت، هم کلید زندگیست

گفت زین معیار اندر شهرما

یک مسلمان هست آن هم ارمنیست


نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هشتم آذر 1389





سوتین مشکی یهود

یه مسلمون میره مغازه یه یهودی و میپرسه سوتین مشکی سایز 38 چنده؟ فروشنده یهودی از موقعیت استفاده میکنه و میگه: چون رنگ مشکی کمیابه 50 دلار قیمتشه!!! مسلمونه میگه 25 تا بده! مدتی بعد دوباره میاد و میپرسه چنده؟ فروشنده یهودی هم که بازارش رو داغ میدیده میگه 60 دلار! مسلمونه 50 تا میخره! چند روز بعد بازم میاد و 50 تا دیگه میخره اما این بار فروشنده یهودی دیگه در اوج سوء استفاده هر کدومو 75 دلار میفروشه! اما دیگه طاقت نمیاره و میپرسه: تو اینا رو برای چی میخری؟ برات مهم نیست که هردفعه قیمتش رو بالاتر بردم؟ مسلمونه میگه: اینا رو میبرم، هر کدومشو دو تیکه میکنم و به عنوان عرقچین مقدس یهود، هرکدومشو 100 دلار به یهودیها میفروشم!!!!


نوشته شده توسط سعید در دوشنبه هشتم آذر 1389





هرکه با ما درافتادندی ورافتادندی
       انا لله و انا الیه راجعون

با نهایت تاسف و تالم به استحضار میرساند:روح بلند و ملکوتی بزرگ سپل عالم حیوانیت به خاک پیوست.به همین دلیل مراسم جشن و سروری در سپلستان منعقد می باشد.مرگ این حیوان که بعد از21سال هنوز هویتش مجهول بود به دلیل سرکشی از آرمان های مقدس وبلاگ گفته شده است.


نوشته شده توسط سعید در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389





آزمون اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج!
با توجه به اینکه طبق گفته رییس جدید سازمان ملی جوانان، قرار است اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج برای پسران اجباری شود و دخترها تنها اجازه بله گفتن به کسانی را داشته باشند که دوره سه ماهه مهارت های ازدواج را گذرانده باشد. از اینرو، یک نمونه آزمون اختصاصی طراحی کرده ایم تا در پایان دوره، جوانان را با آن محک بزنند و گواهینامه ازدواج را به کسانی بدهند که در پاسخگویی امتیاز خوبی کسب کرده باشند

سوال: در جاده زندگی مشترک، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آنگاه همسرت نباید استقلالی باشد


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!

برای مشاهده سوالات بعدی به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


.:: ادامه ی مطلب ::.
نوشته شده توسط ایمان ناصر سعید در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389





گیلاس آبی
در خلقت تو مانده ام !
هر روز سنگی در چاه قلبم می اندازی
كه تمام اتحادیه های جهانی
از در آوردنش نا توان هستند !!!


وقتی پایت خواب می رود
نمی توانی درست راه بروی ,
لنگ می زنی !
وقتی قلبت خواب می رود
نمی توانی درست فكر كنی ,
عاشق می شوی !!!


خوش به حال آنها كه ...
دندان عقلشان را كشیده اند !
گاهی كه به اطرافم فكر می كنم...
فكرم تیر می كشد!!!


پاك ترین هوای دنیا ,
هوایی است كه در وجود ماست !
چرا كه هر لحظه دلمان ,
هوای هم را می كند!!!


نوشته شده توسط ایمان ناصر سعید در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389





وای از زمانی كه " بی " همراه " تو " می شود!

"نیست" . . . نیست

"نبود". . . . هم  نیست!

اما " بی " . . . . چیز دیگریست !

هست ات،  را بی باکانه می برد

جای پا می گذارد . . .  تحقیرت می کند

آنچه" بود" است ، آنچه "هست" است را . . . . منفجر می کند!

تو می مانی و غم آنچه باید می بود و نیست

"بی" . . .  اساسأ غمناکی ست . . . غم آفرین است

حتی چیزی که نمی خواهی ش، وقتی "بی" می آید، انگار از آن تو بودست و در آغوش تو بودست و دیگر نیست

بودنش حسرت است

وقتی کلبه ای با شاخه های نارونی بزرگ در مزارع سبز، با داس و ماه و گرگ های وحشی شب داشته باشی

 و "بی" . . .  گدازه های آتشفشان ناگهانی می شود و آن كلبه كه تنها مأمن توست.. بر سرت خراب می كند

می ریزد وحشیانه بر سرت...

در  یک لحظه همه چیز . . .  تمام است

"بی" رفتن است

"بی" فرو ریختن است

"بی"تهی شدن است

وای از زمانی كه "بی" همراه  "تو " می شود

آنگاه عصر ِروزی با آینه های تنها، در اتاق و سوختن ِ"من" است

و عشق من كه دیگر.... تکه تکه شده است

 وقتی كه " بی تو " می شوم ....


نوشته شده توسط ایمان ناصر سعید در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389





دوستی

در زیر این بلوط کهنسال می نشینم و دشت را تماشا می کنم.

در یک جانب دشت رودخانه ای خروشان و در جانب دیگر آن کوههای سر به فلک کشیده .

ای که هنوز افق شفق از دور نمانده را می نگرم .

به این فکر می کنم که دنیایی دوستی چه دنیای شگفت انگیزی است.

دنیای پر از عاطفه و محبت پر از خلوص نیت و پاکی پر از صداقت دنیایی است رویا گونه

و در آن هنگام است که انسان زندگی را آغاز می کند و جهان را با چشم شاعرانه می نگرد.

زمان می گذرد اما عشق و دوستی هرگز از بین نمی رود و فراموش نمی شود


نوشته شده توسط ایمان ناصر سعید در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389





مطالب پیشین

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by shans4u
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک

آرشیو مطالب
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
پیرکوه
اقتصاد کشاورزی 87

.:: Authors ::.

ایمان ناصر سعید
سعید

.:: Others ::.



.:: Archive ::.

هفته اوّل دی 1390
هفته دوم آذر 1389
هفته چهارم مهر 1389